من زاده دامان غمم هیچ کسم نیست
جز اشک در این غمکده فریاد رسم نیست
ای درد بیازار مرا هرچه توانی
خوش باش که می میرم و کس داد رسم نیست
زندگی چیزیست شبیه یک حباب
عشق آبادیه زیبایی در سراب
فاصله با آرزوهای ما چه کرد
کاش میشد در عاشقی هم توبه کرد